الغزالي

22

كيمياى سعادت ( فارسى )

راهزنان و دشمنان كه ياغى گشته‌اند برخيزد ، كافر نعمت بود و شقى گردد و نكال و عقوبت آن بيابد . فصل هفتم - ريشه‌هاى خوب و بد در آدمى بدان كه دل آدمى را با هر يكى از اين لشكر ، كه در درون وى است ، علاقتى است و وى را از هر يكى خلقى و صفتى پديدار آيد . بعضى از آن اخلاق بد باشد كه وى را هلاك كند ، و بعضى از آن ، نيكو باشد كه وى را به سعادت برساند . و جملهء آن اخلاق - اگر چه بسيار است - با چهار جنس بازآيد : اخلاق بهايم و اخلاق سباع و اخلاق شياطين و اخلاق ملايكه . چه ، به سبب آنكه در وى شهوت و آز نهاده‌اند ، كار بهايم كند چون شره نمودن در خوردن و جماع كردن ، و به سبب آنكه در وى خشم نهاده‌اند ، كار سگ و گرگ و شير كند چون زدن و كشتن و در خلق افتادن به دست و زبان ، و به سبب آنكه در وى مكر و حيلت و تلبيس و تخليط و فتنه انگيختن ميان خلق نهاده‌اند ، كار ديو كند ، و به سبب آنكه در وى عقل نهاده‌اند ، كار فريشتگان كند چون دوست داشتن علم و صلاح و پرهيزيدن از كارهاى زشت و صلاح جستن ميان خلق و عزيز داشتن خود را از كارهاى خسيس و شاد بودن به معرفت كارها و عيب داشتن از جهل و نادانى . و به حقيقت گويى كه در پوست هر آدمى چهار چيز است : سگى و خوكى و ديوى و فريشتگى . كه سگ نكوهيده و مذموم نه براى صورت و دست و پاى و پوست وى بود ، بلكه بدان صورت و صفت كه درون وى است كه بدان در مردم افتد ، و خوك نه به سبب صورت مذموم است ، بلكه به سبب شره و آز و حرص بر چيزهاى پليد و زشت . و در حقيقت ، روح سگى و خوكى به اين معنى است . و در آدمى هم اين معنى هست . و همچنين حقيقت شيطانى و فريشتگى اين معانى است كه گفته آمد . و آدمى را فرموده‌اند كه به نور عقل ، كه از آثار انوار فريشتگان است ،